خدایا شکرت
دیروز اصلا برام روز خوبی نبود هم من هم شمادختر گلم از پریروز سرماخوردیم .دیروز رفتیم پیش خانم دکتر شاپوریان .آزمایشهات روهم بردیم .خانم دکتر معاینه کردوآزمایش ها رو دید .بعدازم پرسید که با بابایی فامیلیم یا زردی تولدت دیر خوب شد یا نه ،چون گفت آزمایش ها نارسایی کبد رونشون میده . انگار دنیاروسرم خراب شد.شما بغل بابایی بودی وشیطونی می کردی منم بی صدا صورتم غرق در اشک شد .یه لحظه نگاهم به شماافتاد دیدم با تعجب داری من رو نگاه می کنی که داغونم کرد ،سریع اشکام وپاک کردم که نبینی . باباجون که همیشه سعی میکنه من رودلداری بده ،میگفت آزمایش درست نیست وناراحت نباش ولی میدونم که تودل خودش دریایی از نا...






