ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

هدیه مژده و...

سلام سلام صدتا سلام واسه نازگل خانم از کجاشروع کنم که بگم . این روزا از پله های توی پذیرایی قشنگ می ری بالا می خوای از تخت هم بری بالا .شب که بابا می خواد بره سر کار دنبالش گریه می کنی . وقتی بهت می گم إإإإ این کارو نکن میگی إإإإ چندروز پیش بابا حمام بود .منم آشپزخونه مشغول بودم، یه دفعه دیدم نیستی،تا تودستشویی روگشتم بلند صدات میکردم بعد از چند دقیقه دیدم یه چزی زیره مبل تکون خورد دولا شدم دیدم سما اون زیر بی سروصدا نشستی .کمرتو خم کرده بودی رو پاهات، آوردمت بیرون وکلی بوست کردم.راستی هنوز دندون درنیاوردی.   عزیزمامان الان خوابیدی  . ومنم از فر صت دارم استفاده می کنم. این چند روز تعطیلی خونه بودیم .جایی...
16 خرداد 1392

پیک نیک

سلام به عزیز دلم         دیروز ظهر بابا که اومدنهار خوردیم و حساب های سر کارو انجام دادکه  زود بخوابه. چون می خواست ماروببره پیک نییییییییییییییییک  پارک تاب تاب عباسی منم کارام رو انجام دادم شما هم یه یک ساعتی خوابیدی .بیدار که شدی یه کم از سروکول من بالا رفتی کارتون خودت رو دیدی منم نزدیکای ساعت شش آماده شدم شمارم آماده کردم بعد رفتیم سراغ بابا جون وبیدارش کردیم . یکم قاقالیلی برداشتیم ورفتیم. این اولین پیکنیک سه نفره ما بود .چون همیشه دسته جمعی به گردش میریم. کلی سرسره بازی هم کردی ،من از بالای سرسره ولت می کردم پایین که میرسیدی بابا می گرفتت. خیلی خوب بود .بعد...
14 خرداد 1392