ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

معجزه واسه مامانم

من امروز مامانم و کلی هیجان زده کردم .چشمای مامانم انگار زده بود بیرون ؛ صورت بابامهرانم هم دیدنی بود نمی  دونی چرا؟   حدوداسه بود که یکدفعه من واسه چندلحظه بلند شدم ووایسادم  مامانم هم همینطور از خوشحالی فریاد می زد ،وای وای     وایساد ه زودم به همه   زدوگفت... آخه نمی گه شاید   بزنن. مامانم نه ماهگی راه افتاده ،  الان من ده ماه  وچهار روزه هستم .خب گفتم توذوق مامانم نزنم که هی میگه من نه ماهگی راه افتادم .خواستم فکرکنه ازمن زرنگ تره. تازه شاید هم مامانم الان داره به این فکر میکنه که تازه دردسرهاش شروع شده. من عاشق  هستم وای اگ...
12 تير 1392

توجه مسابقققققققققققققققققققققققققه من اومدم توجه

سلام به همه یییییییییه  مامان ها ونی نی های خوشگلشون مثل من سلام به همه،چه نی نی داشته باشین یا نداشته باشین. مامان جون منم ازم عکس گرفته واسه مسابقه , این اولین مسابقه من از زمانیه که به این دنیا اومدم . دوست دارم برنده بشم. بدوزود باش اگه من وهمه نی نی هارو دوست داری موبایل خودت دوستت بابات...هر موبایلی که دمه دستت هست, بردارو کد 335 روبه 20008080200  بفرست؛ تا دل کوچولوموشادکنی.مبادا دلم بشکنه. یه بو س گنده وا سه همه شما که عکس من ودیدین چه رای دادین چه ندادین. اینم از مراحل عکاسی مامان تهمینه   ...
11 تير 1392

دهمین ماه گرد

عزیز مامان ملورین قشنگم  پایان دهمین ماه زندگیت مبارک ماهگرد ماه هم گرد مي شود ، وقتي ماهگرد مي شود؛ ماهگرد تو ،   مثل شيريني يك شربت ناب ، مثل حلواي قديمي خوشمزه ، مثل اين است كه   ما بار ديگر به دنيا آمديم . ماهگرد تو ، لحظه اميد ما به زندگيست ، لحظه خنده قلب ، لحظه پُر شدن احساس ما ، لحظه پَر شدن دلهاي ما، لحظه گسستن ما از زمين ، لحظه گرد شدن ماه خدا ، ل حظه عاشقي ماه و ما ؛ ماهگرد تو ،   همه درياها آبي پر رنگ اند ؛ رنگ خورشيد ، خوشرنگترين رنگ جهان ؛ همه چيز در اوج خود ، خوب و قشنگ؛ خواندن پرنده ها در آن روز مثل يك ترانه پر م...
8 تير 1392

دختر بامزه من

سلام گلکم  قربونت برم دیگه داره ده  ماهت هم به پایان میرسه .چقدر زود می گذره .هرروز هم داری کارا ورفتارهای تازه ای انجام می دی.یاد گرفتی فوت می کنی .دالی بازی می کنی ،بای بای می کنی ،خوابت هم که کمتر شده ونمی زاری به کارهام برسم فسقل خانم. باباهرروز که از سر کار می یاد میره حمام ،دیروز که ازسرکاراومد تو پذیرایی بودیم ،دیدیم در حمام  روبازکردی ،روبه بابا دستت رو تکون می دی که بابا بیاد برین حمام،وای خیلی جالب بود کلی خندمون گرفت. دیروز دیدم وقتی میخوای  چهاردست وپا بیای زانوهاتو از زمین بلند می کنی وکف دست وپات روزمینه حرکت می کنی .مامانی سختت نیست!؟ دیروز نشسته بودم رو مبل وشما هم پایین پام بودی سرت...
7 تير 1392