ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

چگونه نوزاد با دیگران ارتباط برقرارمی کند؟

به راستی چگونه یک نوزاد برای ارتباط با مادر خودودیگران،ازتوانایی های خویش کمک می گیرد؟ هر ارتباطی دوطرفه است.بنابراین پدرومادرباید دراختیار کودک باشند.البته انجام چنین وظیفه ای با توجه به مشکلات وبی خوابی های شبانه ی این دوران بسیار مشکل است. به همین دلیل پدرومادربایدازهرفرصتی برای استراحت استفاده کنند.هرچه پدرومادرسرحال ترباشند،بهتر می توانندبانوزادخودارتباط برقرارکنند. زبان بدن وصورت          نوزادی که باآرامش وهوشیاری و چشمان بازبه اطراف می نگرد،نشان می دهد که درپی برقراری ارتباط با شماست.درچنین حالتی اوکمتر تکان می خوردوبه خوبی به اطراف خود توجه می کند،به حرف های شماگوش می دهدوشمارا...
28 خرداد 1392

این سه روز گذشته

 سلام به عزیز دل مامان بابا دختر گل من ملورین چها رشنبه بیست ودوم خرداد ،ساعت یازده ونیم شب بود، بابا می خواست بره سر کار وشما تو بغل بابا بودی ،من و منا وپریسا هم نشسته بودیم وشما هم واسمون دلبری می کردی . یه مدتی بود که سعی می کردم که بهت یاد بدم دست بزنی وحالا خودت یک دفعه شروع کردی به دست زدن، خیلی دوست داشتنیه لحظه هایی که یه کار جدید یاد می گیری. پنجشنبه هم تولد آرتین کوچولو پس ر دوست د وران دانشگاه مامانه، ماهم دعوت بودیم .آرتین حدودا دوماهی از شما بزرگتره عزیزم. خاله محدثه هم اومد. خیلی بهت خوش گذش ت .از اول که شروع کردی به نانای نای کردن تازه همه رو نگاه می کردی که یعنی واست دست بزنن. ک...
24 خرداد 1392

حرکات بدنی

ماهیچه های یک نوزادکامل ازیک قدرت واقعی برخورداراست.زیراحرکت روزانه دررحم مادر به خوبی باعث ورزیدگی آن می شود.   ماهیچه های یک نوزادکامل ازیک قدرت واقعی برخورداراست.زیراحرکت روزانه دررحم مادر به خوبی باعث ورزیدگی آن میشود.توانایی عضلانی نوزاد درمعاینات پزشکی سنجیده می شود.بدین ترتیب که نوزاد را دروضعیت های مختلف بدنی مجبور به استفاده ازماهیچه ها می کنند. ماهیچه های سر،ضعیف ترین ماهیچه های بدن نوزاد است.او نمی تواند بیش از چند ثانیه سر خودراعمودی نگه دارد.در بدن بزرگسالان،سردوازده درصدازوزن فردراتشکیل می دهد؛درحالی که این وزن دربدن نوزادیک چهارم کل بدن است؛سر نوزاد هرلحظه به این طرف وآن طرف تکان می خورد.زیرا نمی تواند به تنهایی...
22 خرداد 1392

وزن گیری

سلام فرشته کوچولو   پری شب(جمعه)خاله منا یه سراومدخونمون بابا خوابیده بود ،کتفش درد می کرد .خاله یه کمی موند موقع رفتن گفت :که ماهم بریم ،نمی خواستم برم اما بعد تصمیمم عوض شد . باخودم گفتم که میرم می مونم صبحم شمارومی برم مرکز بهداشت برای اندازه گیری وزنت. باباهم که شب می خواست بره سر کار. آماده شدیم از باباخداحافظی ک ردیم و رفتیم .وقتی رسیدیم شماروبردم پارک دم خونه مامان بزرگ وکلی تاب وسرسره بازی کردی . برگشتیم خونه مامانی ،نمی دونم چراهمش ب ی تابی می کردی گریه می کردی .  شب خوب نخوابیدی منم همین طور ؛صبحم زود بیدارشدی من که چشمام باز نمی شد. مامان جون اومد تو اتاق وشمارو باخودش برد .یه دفعه دی...
19 خرداد 1392

ریزه میزه

                                                                                                                                        ...
16 خرداد 1392