هدیه مژده و...
![]()
سلام سلام صدتا سلام واسه نازگل خانم
از کجاشروع کنم که بگم .
این روزا از پله های توی پذیرایی قشنگ می ری بالا می خوای از تخت هم بری بالا .شب که بابا می خواد بره سر کار دنبالش گریه می کنی .
وقتی بهت می گم إإإإ این کارو نکن میگی إإإإ
چندروز پیش بابا حمام بود .منم آشپزخونه مشغول بودم،
یه دفعه دیدم نیستی،تا تودستشویی روگشتم بلند صدات میکردم بعد از چند دقیقه دیدم یه چزی زیره مبل تکون خورد دولا شدم دیدم سما اون زیر بی سروصدا نشستی .کمرتو خم کرده بودی رو پاهات، آوردمت بیرون وکلی بوست کردم.راستی هنوز دندون درنیاوردی.
عزیزمامان الان خوابیدی .
ومنم از فرصت دارم استفاده می کنم.
این چند روز تعطیلی خونه بودیم .جایی نرفتیم ،چون وقتی بابا تعطیلی نداره ماهم تعطیلی نداریییییییییییییم.
ولی به جاش روز اول تعطیلی سه شنبه مریم ،منا،پرساوبرسام پیش ما بودن قرار بود بریم گردش جایی که من میگم،اما آخرم رفتیم جمشیدیه که اونا گفتن ،ناگفته نمونه که اولین بار بود که من کفتم ماشین نمیارم که شما بهانه گیری نکنی ،بجاش از رانندگی خاله منا سردرد شدم چون بی دقته
(الان بابا اومد وشما بیدارشدی اینجاست که نشد ازفرصت استفاده کنم)
رفتیم واومدیم ساعت شد10قبل از اینکه بریم شام درست کرده بودیم آلبالوپلوکه منادرست کرده بود.
ببخشییییییییدرفتم نهار خوردم اومدم.آخه هم شما هم بابایی گشنتون بود.
روز دوم هم خونه بودیم .کارخاصی نکردیم.پارک هم نرفتیم .آخه حال نداشتم.
چندروز پیش خاله پری با دوستش مژده رفته بودن بیرون بگردن دوست خاله واست چند دست لباس هدیه خریده بود که عکسش رو واست می زارم.این لباسا با اون لباس قرمزی که تو پیک نیک تنت بود دستش درد نکنه.




هدیه مژده و...
