ماجراها داشتیم
سلام دختر گلم یه مدت که برات ننوشتم. خونه خاله مریم بودیم .همگی هم مریض من خاله برسام عمو محمد هر کسی از خاله هاومامان و بابا بزرگ هم که ا ومدن مریض شدن .برسام از همه بیشتر من وشما همون روز بعدش خوب شدیم اما فرداش مامان بزرگ که برگشته بود خونه حالش کلی بد شده بود ورفته بود دکتر اول فکر کردیم مثل ما سرماخوردگی ویروسی چون علایمش مثل ما بوداما معلوم شد که مشکل از صفراشه .خلاصه که مامانی روبستری کردن بیمارستان وجراحیش کردن خدا خیلی رحم کرد چون تو جراحی یکی از رگها پاره میشه و... مامانی یک روز توبیمارستان موند والان که مرخص شده خاله مریم ازش مراقبت میکنه. امروز بعد ازدو...




