ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

ماجراها داشتیم

1392/2/23 13:46
نویسنده : مامان تهمینه
224 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

نایت اسکین

سلام دختر گلم

 یه مدت که برات ننوشتم. خونه خاله مریم بودیم .همگی هم مریض من خاله برسام عمو محمد هر کسی از خاله هاومامان و بابا بزرگ هم که ا ومدن مریض شدن .برسام از همه بیشتر من وشما همون روز بعدش خوب شدیم اما فرداش مامان بزرگ که برگشته بود خونه حالش کلی بد شده بود ورفته بود دکتر اول فکر کردیم مثل ما سرماخوردگی ویروسی چون علایمش مثل ما بوداما معلوم شد که مشکل از صفراشه  .خلاصه که مامانی روبستری کردن بیمارستان وجراحیش کردن خدا خیلی رحم کرد چون تو جراحی یکی از رگها پاره میشه و...

مامانی یک روز توبیمارستان موند والان که مرخص شده خاله مریم  ازش مراقبت میکنه.

امروز بعد ازدوروزکه حالم بهترشده رفتیم مامانی رودیدیم .آخی رنگ به صورت نداشت،انشالا زود خوب میشه.

چندروز قبل ازعمل مامان بزرگ ،من وشما هم برگشته بودیم خونه ،ولی هردو دوباره مریض شدیم، از باراول هم بدتر مامانی قربونت بره که گوشت به صورتت نمونده ،منم خیلی حالم بد بود سه روز آبم نخوردم .دیروز رفتیم آزمایشگاه آزمایش خون دادم ،شماهم روز قبل انجام دادی ،من که طاقت دیدن نداشتم تو سالن منتظر شدم بابایی شمارو برد تو اطاق نمونه گیری ،بیرون که اومدی اخموبودی ولباتو غنچه کرده بودی خداروشکرامروز هر دو بهتریم .شما هم که درهرحال از شیطنتهای رو به پیشرفتت کم نمیشه .ازهر جایی می خوای بالا بری پله میز تلویزیون صندلی ،هر جا میرم میای دنبالم ،تا تو حمام می خوای دنبال بابایی بری هر جا هر کس چیزی می خوره نگاه می کنی وانگار داری چیزی می خوری ملچ ملوچ می کنی وقتی بی بی انیشتین رو برات میزارم بچه ها که چیزی می خورن اداشونو در میاری با اینکه غذا خوردن رو دوست داری اما نمی دونم چرا خوب وزن نمی گیری آزمایشاهم واسه همین دادیم که ببینیم انشالا مشکلی نباشه البته خودم فکر می کنم از ورجه وورجه زیادته ،خوابتم که عمیق نیست.

 امروز دقیقا هشت ماه و ده روز ه هستی.

عزیزه دلکم انشالا خدا به همه سلامتی بده و هیچ جیگر طلای مامانی مریض نشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)