ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

ماشالا ماشالا بهش بگین ماشالااااااااااااااااااااااااا

    وای وای عزیز م  ماشالا ماشالا توای  دوسه روز خودت بدون کمک میشینی  وچهاردست وپا میری . فکر کنم از ذوق دفتر حساب کتابای بابا( چون عاشق خوردن کاغذ خوردن هستی)  ودنبال جاروبرقی رفتن تمام تلاشت رو کردی  که موفق هم شدی.حتی مانع هم جلوت باشه با هزار تقلا از ر وش رد می شی ماشالا عزیزم.  . قربونت برم از صبح که بیدار میشی تاوقتی بخوابی ورد زبونت بابابا ماماماما آآآآآآآآآآآآآآ ست.انقدر تکرار می کنی که خندمون میگیره بهت آب میدم آخه از نف س میافتی عزیزم. الان چند وقته هر روز صبح باهم میریم پیاده روی ،وقتی توکالسکه هستی همش از خوشحالی برمی گردی...
2 ارديبهشت 1392

آفرین صدآفرین فرشته روی زمین

      آفرین صدآفرین دختر خوب ونازنین  یواش برو نخوری زمین       ای جانم که تواین ماه چه کارا که یاد نگرفتی و چه کاراکه نکردی عزیزممممممممممممممم ای جانم که خوشگلم درهشت فروردین تونست چهاردست وپا خودشو نگه داره. ای جانم که همه تلاشش رو میکنه و حالاسینه خیز میره مخصوصا وقتی بابایی داره حساب و کتاب های سر کارش روانجام میده. ای جونم که دستت رو از زمین بلند می کنی به طرفم ،وقتی چهاردست وپایی ،که بغلت کنم. ای جانم که امشب چهار دست وپادوتا دستات وبه جلو بردی وجابه جا کردی. ای جانم که عاشق سرسره بازی هستی و تو پارک کلی هیجان زده میشی. ای جانم ک...
29 فروردين 1392

ملورین وسپهر

سلام به دختر خوشگل مامان وبابا عزیزم امروز هم صبح ساعت هفت ونیم بیدار شدی.توی تخت طبق معمول کلی بازی وشیطنت کردی.منم کمی به کارام رسیدم آخه قرار بود دوست مامان خاله الهه بیاد. بردمت حمام که خیلی دوست داری .بعد هم صبحونه خوردی. خاله الهه هم نزدیکهای ساعت نه باپسملی طلاش که الان نزدیک دوماهشه آقا سپهر اومد.شماهم که ازاول تاآخر حواست به سپهر بود .منم که برای خوردن صبحونه منتظره خاله الهه بودم میزرو آماده کردم اما نه من فهمیدم چی خوردم نه اون ،ماشالانه شما گذاشتی نه سپهر. امروز کلاّ بهانه گیری می کردی .یه بارم وقتی می خواستی سینه خیز بری با سر خوردی زمین ،که کلی عصابم رو به هم ریخت وطفلکی الهه هم ،همینطور ،چون دخمل خاله که الان ...
21 فروردين 1392