خوشمزگی های مروارید کوچولو

از دست تودختر ناز
امروز شبکه جم جونیور داشت کارهای بامزه گربه هارو نشون میداد.

شما هم داشتی نگاه میکردی .یه قسمتی بود که صاحب گربه سشوار رو روشن کرده بود ،اون روبه طرف گربه گرفته بود.گربه هم رو پاهای عقبی ایستاده بودوبه سمت باد حرکاتی رو با پاهای جلویی انجام میداد انگار می خواست جلو باد رو بگیره.

از اونجایی هم که شما عاشق سشوار هستی ،یکدفعه دیدم شما وایسادی جلو تلویزیون وداری سعی میکنی سرت رو ببری جلوی باد سشوار داخل تلویزیون خیلی بامزه وخنده دار بود.![]()
امروز هم همش دنبالم میخواستی بیای داخل دستشویی ،آخه اینجاهم از دستت راحتیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ نــــــــــــــــدارم.بله
راحتــــــــــــــــــــــــــــــی ندارم.

خوب منم پوشکت رو درآوردم ودمپایی پات کردم و دیدم از خوشحالی کلی ذوق کردی نمی دونم چرا.
شایدم به این خاطر که هیچ وقت اجازه ندادم بری داخل دستشویی. بعد رفتی داخل وانگار میخوای دستشویی کنی نشستی .
وسط این اوضاع همش باهام کلاغ پر بازی می کردی وچند بارهم میگفتی مامان ،منم جواب می دادم جان مامان ،شما هم همش بلند میشدی ولبای قشنگت رو میدادی داخل دهنت ومنو بوس میکردی .![]()
وای که چه مزه ای میده .هنوز یاد نگرفتی که لبات رو غنچه کنی .می خوای بوس بدی لبات رو میبری داخل که حسابی هم بامزه میشی.
الان هم خوابیدی .بگذریم که بیدار شدی وصدام کردی ،وایسادی یه نگاه به من کردی و حرفهای مبهم با لهجه خاص خودت گفتی وبعد نقش برزمین شدی وخوابت برد.

دیروز هم رفتیم پارک برعکس قبل ،اصلا تاب بازی نکردی ،همش راه می رفتی وشیطنت می کردی حسابی من رو خسته کردی .
خودت رو به همه جا مالیدی انگار به جای سرسره بازی می خوای شنا کنی.وای از دست شما
گیر داده بودی به یه دختر که حدودا 3 یا4 ساله بود که عروسکش رو بگیری آخر هم گرفتی ولی هم اون رو به گریه انداختی هم خودت رو.
آخر هم بابا اومد دنبالمون وبرگشتیم خونه.
![]()



خوشمزگی های مروارید کوچولو
