13و14 ماهگی من

سلام به غنچه مامانی وبابایی
عزیزدلم ،ملورین قشنگ مامان![]()
،چند روزی هست که هوا
سرد شده وابری،ماهم نتونستیم بریم بیرون .
البتهدیروز بردمت ،سرکوچه که رسیدیم تا چشمت خورد به یه بچه که داره راه میره شروع کردی به جیغ وداد که از کالسکه
بیای بیرون که راه بری .هر کاری کردم نشستی ،منم برگردوندمت خونه،حسابی هم گریه کردی.
دندون پایینی فقط یکیش نیش زده وخبری از اون یکیش نیست .هنوز واست آش دندونی درست نکردم. .می خوام روز هشتم آذر ( بی حرف پیش )واست درست کنم.
تازه دوهفته پیش حسابی مریض شدی .تب کردی روزاول 38/5 بود وروز دوم بالا وپایین میرفت .هیچ علایم دیگه ای نداشتی .زنگ زدم به دکتر منصوری وگفت میتونه واسه دندون باشه.اما شب سوم دیگه هیلی تبت بالا رفت .نمیزاشتی پاشوره کنم .به دکتر که زنگ زدم گفت بالای 38/5 دیگه واسه دندون نیست وببریمت دکتر.خاله پریساهم خونمون بود .با،بابا بردیمت بیمارستان نیکان.دکتر گفت که اگه تا24ساعت دیگه پایین نیومد یه سری آزمایش بدیم.البته گفت اگه بخواین میتونین 2یا3ساعت بستریش کنین ومن قبول نکردم.
برگشتیم خونه .شما خوابیدی .هر کاری میکردم دوست نداشتی پاشورت کنم.منم همش چرتم میگرفت .
ساعت نزدیکهای سه بود زمین وبالشت حسابی گرم بود.فکرکردم پکیج روشنه،اما............
اما این توبودی که بدنت توتب می سوخت دماسنج گذاشتم40درجههههههههههههه
حالم بد شد بلند شدم به بابا زنگ زدم فورا اومد ورفتیم بیمارستان قبلش واست شیاف هم گذاشتم.
واست آزمایش ارژانسی نوشتن.خون وادرار .آخه چند بار تواین ماه دومین بارت بود.
رفتیم و واست یورین بک گذاشتم .تبت رفته رفته قطع شد. ماهم هر چی صبر میکردیم شما ادرار نداشتی.تصمیم گرفتیم که بریم خونه وصبح ببرمت آزمایش که همون موقع ...بلللللللللله...بلاخره جیش کردی.
واسه آزمایش خون هم بابا بردت داخل اتاق من وخاله پری هم بیرون شما که گریه کردی خاله چریسا هم یه جعبه دستمال کاغذی دستش وگریه میکرد.
برگشتیم خونه. صبح بابا رفت جواب آزمایشت رو گرفت ومشکلی نبود .از همون روز تبت قطع شدوفرداش بدنت ریخت بیرون.
روزالیا گرفته بودی وخاله مریم هم احتمالش روداده بود .زنگ زدم دکتر منصوری وگفت که دیگه دوره اش تمومه وشما خوب شدی .ولی خیلی بد بود.ما کلی ترسیدیم آخه شما واکسن هم میزدی تب نمی کردی .عزیزم اصلا دوست ندارم مریض ببینمت.
دیگه ماشالا خیلی حرفهام رو متوجه میشی.
میگم ملورین تلفن رو بیار واسم میاری.
میگم بالشت متوجه نمیشی ولی وقتی میگم خواب رو بیار بالشت رو میاری.
میگم بیا پوشکت رو عوض کنم میای ودراز می کشی.
تا می خوام تلویزیون نگاه کنم خاموش می کنی.![]()
دست به موبایلم بزنم که می خوای بازی کنی و گریه می کنی واست بازی بیارم.![]()
میگم بگو گلدون میگی گوده
میگم مریم ،میگی یم یه
به آب می گی آآ
میگم مونا میگی نانا
عاشق حرف زدن با تلفنی بر میداری و شروع میکنی راه رفتن دور خونه حرف زدن.
وای که همش قفل میشی رو مامان مامان مامان...هر چی میگم بله بازم تکرار میکنی.
بعضی وقتا میای تو صورتم نگاه می کنیزل میزنی تو چشام میگی مامان میگم بله،بعد با یه سرعت باورنکردنی چنگ میزنی تو صورتم،چرا نمیدونم.
میگم ملورین
بده لبات رو جمع میکنی داخل دهانت وبوس میدی .
بابا میگه بوس بده نمی دی ،من میگم به بابا بوس بده میری وبابایی رو بوس میکنی.
از پشت تلفن هم همه رو بوس میکنی.
اوایل ماه رفته بودیم واست کفش بخریم وقتی پات کردیم دیگه حاضر نبودی تو کالسکه بشینی وشروع کردی راه رفتن وخیلی خیلی خوشحال بودی.
با برسام هم که نگو ونپرس اولش همدیگرو دوست دارین نیم ساعت بعدکه جنجاله سر هر چیزی که بگی.
اینم مراحل بازی تو وبرسام


![]()
اینم برسام وقتی که شما کار اشتباهی میکنی![]()
عاشق عمو محمد رضایی ،هرچی بگم کم گفتم همش در حال نازو عشوه واسشی،عمو هم واقعا دوستت داره عزیزم.
هنوز هم خوب وزن نمی گیری همون خاله ریزه ای هستی که بودی.
اوایل هفته پیش با عمو احمدو علی وجواد رفتیم پیک نیک فکر کنم اسمش برگه جون بود سمت سدلتیان وخاله وبرسام هم بامابودن.خیلی دختر خوبی بودی .برسام وطاها هم همش سرموبایل باهم دعوا می کردن.![]()
کلا این یکی دوماهه همش یا ما خونه خاله بودیم یا اونها واسه همین کلی عکس با برسام دارین.
اینجا پارک رفتیم .کلاهت رو خودم واست بافتم.



همیشه وقتی میریم بیرون با یک کالسکه اینطوری هستین.
رفتیم خرید واسه برسام ماشین گرفتیم شماروهم گذاشتیم تو ساک ماشین برسام
رفت
برسام داره بهت دنت میده. اینجا هم رفته بودیم تفریحگاه تلو


اینجا رفته بودیم شمال ،توراه برگشت درترافیک

اصرار کردی که این لباسهاروتنت کنم وداری با خاله مریم حرف میزنی.
کلاه رو هم خودم واست بافتم.
.
داری فیلم زمان تولد خودت رو نگاه میکنی.

داری سعی میکنی بری داخل ماشین لباسشویی آخر هم موفق شدی.
اینم برسام وطاها توبرگه جون بعد از دعوای مفصل



13و14 ماهگی من
