ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

عیدت مبارک

قربونت برم الهی که انقدر زیبایی       سلام دختر قشنگم عشقم عمرم زندگی این چند وقته توایام عید نشد وبلاگتو بروز کنم .اما مامان قول میده دیگه زود زود برات بنویسه.امسال سال تحویل با حضورت یه حال وهوای دیگه ای واسه ما داشت . چون که سه نفر بودیم وخوشحالیمون درکنار تو بی وصف بود. کمی قبل از سال جدید بابا ازسرکاراومد خونه و نهارخوردیم وهمه گی آماده شدیم، کنارسفره نشستیم ومنتظر بهار شدیم.شما کلی خوشگل شده بودی. وقتی سال تحویل شد بابا چند آیه ازقرآن خوند .کلی خوشحالی کردیم .شما هم همش میخندیدی و شیطنت میکردی .بابایی ازلای قرآن عیدی من وشماروداد.انقده بامزه شده بودی همش میخواستی پول رو ازدست بابا چن...
17 فروردين 1392

لالایی

بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من لالا لالا تو مثل ماه، بخواب که شب شده کوتاه لالا لالا گل گندم، نشی تو بی قراری گم لالا لالا گل مریم، چشات رو هم میره کم کم لالا لالا گل یاسم، ازت میخونه احساسم لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم ...
1 فروردين 1392

برای دختر نازمون

قاصدک رقص کنان چرخ زنان عشوه کنان باگذر از رنگهای زردو بی جان خزان وپس طی شدن آن سفر سخت وکران خبری خوش زفراسوی زمین آورده است  خبری خوش زفراسوی زمان  خبری کو جان ببخشیده به جهان همه جافرش شده با یک بغل سنبل و یاس وریحان دایه مهد نبات چارقدی از گل و لاله به سرش کرده وخندان به تماشای خدا آمده وباز گل میخک بادوصد عشوه وناز چشم بگشوده به روی درودشت می کند رقص به همراه نسیم به ،همکامی ساز چون صدای باد میپیچدمیان دشت گل سازوآوازخداوندجمیل وطناز تک درخت تنها  جامه سبز به تن کرده ودربستری از پولک وتور سبزه خفته آرام وشکیل ...
30 اسفند 1391

یک روزپرماجرا

    سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام به خوشگلترین دخملی دنیا   ادامه در   دیروز جمعه بودومن وشما به اتفاق خاله مناوپریسا تصمیم گرفتیم بریم آرایشگاه تا یکم خوشگل مشگل کنیم. بابامهران جون هم با بابا بزرگه صبح خیلی زود رفته بودن وانا چندتانهال گردو بکارن . ماهم ساعت12:30رفتیم آرایشگاه( سواربربرفین) هرکسی اونجا شمارودید عاشقت می شد. خاله مناشمارونگه داشت تا من به کارام برسم . بابا زنگ زدکه برگشته ،منم ازش خاستم که بیادشماروببره تایکمی گردش کنی .بعداز مدتی دیدم که خاله منا ه م با موبایلش صحبت کردو گفت که گشنشه ومیاد پیش شماکه برین ویه چیزی بخوره، م...
26 اسفند 1391

توجه امان از این دخمل شیطون توجه

وای وای وایییییییییییییییییییییییی       وای ازدست تو دخمل که اینقدر شیطون بلا شدی .اصلا آروم نداری. همش می خوای مامانی پیشت بشینه یا بغلت کنه . آخههههههههههه پس کی به کارام برسم آشپزی نظافت خونه تکونی عید         البته فکرکنم شما درآشپزی از من ماهرتر شده باشی ،آخه حتی موقع آشپزی هم در بغلمی،از روزاول تولدت همین جوری بودی تا تو آغوشم بودی آروم بودی.منم باکمال میل بغلت می کردم و برات لالایی می خوندم.  همش قل میخوری این ور اون ور، چندروزپیش زیرمبل پیدات کردم. تا ازجلوت رد میشم جیغ میزنی که چرا پیشت نیستم.این چندروزهمش بغلم بودی. نمیدون...
20 اسفند 1391

انتخاب اسم

عزيز دلم ما يعنى من وبابامهران جون از همون روزاول تصميم گرفتم اگه پسر باشى اسمت روبزاريم كاوان واگه دخمل باشى اسمهائى مثل آپامه آنديا...اما روزيكه فهميديم خدا بهمون يه دخمل داده (1391/1/14) اسم ملورين روانتخاب كرديم.اين اسم رو خاله مريم واسه نى نى خودش انتخاب كرده بود ، اما بعدا فهميدن نى نيشون پسره،ماهم چون اين اسم دوست داشتيم بااجازشون برروى شما گذاشتيم. معنى اسمت عزيزم مرواريد در صدف كه در جنوب كشور به مرواريد تو صدف ميگن ملور                               اينم از ماجراي انتخاب اسم برا ى دخمل طلا   ...
6 اسفند 1391

کوچولوخوش آمدی

      اینم عکسی از دقایق ابتدایی به دنیا اومدنت قربونت برم   مهر کردن اثر پاهای کوچولوت تو اتاق عمل     این دستبند و کارت توست . ما آن را از بیمارستان به خانه آوردیم تا برای همیشه به عنوان یادگاری داشته باشی. عزیزم این عکس اولین روز بهار زندگیت . بازم مثل روز اولی که از بودنت در درونم شگفت زدمون کردی   با اومدنتم ما  رو غافل گیر کردی. شب قبل دلم می خواست برم خونه ی خودمون تا برای پنجشنبه آماده بشم ولی بابا مهران جون گفت بهتره خونه مامان بزرگ بمونم. خودشم رفت سر کار. منم قبول کردم حالا خوبه موندم چون شب تنهابودم تازه نگوکه خانم خانما امشب برا خودش ...
5 اسفند 1391