ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

برسام وجی جی

  این جی جی مال برسام که بابابزرگ براش خریده ویه عروسکم برای شما .آقابرسام وقتی اومده بود خونمون جی جی روهم آوردتا باهم بازی کنید. آقابرسام دوست داشت تا شماروباجی جی سواری بده که هنوز راه نرفته نقش برزمین شدآخه دخترخاله اش براش سنگین بود.    این آقابرسام ما توجی جی داشت ازشمامواظبت می کرد اما...   برسام رفت و جی جی رو نبرد شماهم حسابی سواری کردی                                                              ...
7 اسفند 1391

کودک عشق

  اینجاست که کودک عشق پا بر دیوار دل می کوبد و به یادت می آورد که من عشقم، همانی که با تو و در تو زاده شده ام، همان کودکی که نوازش می خواست، به دنبال لذت و شادی بود و به هرآنچه او را راضی می کرد دل می بست! کودک عشق، می خندد، دست می زند، پا می کوبد و اینگونه ابراز می کند! کودک عشق، هرگاه گرسنه شد می خورد، هرگاه تشنه شد می نوشد و هرگاه لذت می برد، پا می کوبد و بی تابی می کند! کودک عشق، فردا را نمی شناسد، دیروز را نمی داند، فقط زنده است و زندگی را می چشد، روز ها را نمی شمرد و با کسی مسابقه نمی دهد، تازه تازه می چیند و به همان اندازه که دلش می طلبد، دریافت می کند. حوصله گریه کردن ندارد، به هر بهانه ای می خندد و بی بهانه، می بخشد! کودک...
6 اسفند 1391

0-1 ماهگی ملورین

                    عزیزم این تصاویر از ابتدای تولدت تاپایان یک ماهگیست                                                                                                                                           &n...
6 اسفند 1391

انتخاب اسم

عزيز دلم ما يعنى من وبابامهران جون از همون روزاول تصميم گرفتم اگه پسر باشى اسمت روبزاريم كاوان واگه دخمل باشى اسمهائى مثل آپامه آنديا...اما روزيكه فهميديم خدا بهمون يه دخمل داده (1391/1/14) اسم ملورين روانتخاب كرديم.اين اسم رو خاله مريم واسه نى نى خودش انتخاب كرده بود ، اما بعدا فهميدن نى نيشون پسره،ماهم چون اين اسم دوست داشتيم بااجازشون برروى شما گذاشتيم. معنى اسمت عزيزم مرواريد در صدف كه در جنوب كشور به مرواريد تو صدف ميگن ملور                               اينم از ماجراي انتخاب اسم برا ى دخمل طلا   ...
6 اسفند 1391

برسام خاله مریم

آقا برسام از همون روز اول به شما میگفت آه نی نی نانا فقط همش بوست میکرد بگذریم از الان که گاهی نوازشاش یه کوچولو خییییییییییییلی نوازشه اگه بیشتر به شما توجه کنیم که دیگه هیچی گذشت زمانی که با گریتم گریه میکرد عزیزم    امان از وقتی گریه می کردی زودتراز شما برسام گریه میکرد   ...
5 اسفند 1391

کوچولوخوش آمدی

      اینم عکسی از دقایق ابتدایی به دنیا اومدنت قربونت برم   مهر کردن اثر پاهای کوچولوت تو اتاق عمل     این دستبند و کارت توست . ما آن را از بیمارستان به خانه آوردیم تا برای همیشه به عنوان یادگاری داشته باشی. عزیزم این عکس اولین روز بهار زندگیت . بازم مثل روز اولی که از بودنت در درونم شگفت زدمون کردی   با اومدنتم ما  رو غافل گیر کردی. شب قبل دلم می خواست برم خونه ی خودمون تا برای پنجشنبه آماده بشم ولی بابا مهران جون گفت بهتره خونه مامان بزرگ بمونم. خودشم رفت سر کار. منم قبول کردم حالا خوبه موندم چون شب تنهابودم تازه نگوکه خانم خانما امشب برا خودش ...
5 اسفند 1391