ملورینملورین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه سن داره
ملورینملورین، تا این لحظه: 3 سال و 2 ماه سن داره

*مادرانه*حس مادرنوشتنش سخت است!*

آشپزی کودک

طرز تهیه سوپ برای کودک مواد لازم:  ماهیچه گوسفند بدون چربی=به اندازه یک تخم مرغ  عدس=1 قاشق چایخوری  برنج=1 قاشق چایخوری  سیب زمینی=1 عدد خیلی کوچک  هویج=نصف یک هویج متوسط  طرز تهیه:  ابتدا ماهیچه را شسته و میگذارید نیم پز شود و بعد از آن عدس،برنج،هویج (پوست بگیرید) و سیب زمینی (پوست بگیرید) همگی را شسته و به ماهیچه اضافه میکنیم و وقتی همگی کاملا پخت،داخل مخلوط کن ریخته و مخلوط میکنیم.  امیدوارم که کوچولوهای عزیز خوششون بیاد.  چند نکته مهم در تهيه سوپ براي کودک :  1- هر سه روز يک بار يک نوع سبزي به سوپ اضافه کنيد مانند جعفري ، گشنيز ، لوبيا سبز ،کدوسبز،کرفس ،هويج، گوجه فرنگي ، سيب زميني ...
21 اسفند 1391

مقوی و مغذی کردن غذای کودک

منظوراز مقوی و مغذی کردن غذای کودک اضافه کردن برخی از مواد غذایی به غذای کودک است که بتوان بویژه در مواقعی که کودک دچار تاخیر رشد شده است  . انرژی و مواد مغذی بیشتری مانند پروتئین انواع ویتامین ( مانند ویتامین آ و سی و ..) و انواع ملاح ( مانند کلسیم آهن روی و ...) را به کودک برساند.  اضافه کردن موادی که فقط انرژی غذای کودک را بیشتر می کند ( مقوی کردن ) اضافه کردن موادی مانند شکر و روغن فقط انرژی دریافتی کودک را افزایش می دهد و در واقع به جز انرژی مواد مغذی دیگری در چربی ها و شکر وجود ندارد    اضافه کردن شکر به غذای کودک باعث می شود ذائقه کودک به طعم شیرین عادت کند و در نتیجه کودک تا سنین بزرگسالی به غذاهای شیرین علاقه...
20 اسفند 1391

توجه امان از این دخمل شیطون توجه

وای وای وایییییییییییییییییییییییی       وای ازدست تو دخمل که اینقدر شیطون بلا شدی .اصلا آروم نداری. همش می خوای مامانی پیشت بشینه یا بغلت کنه . آخههههههههههه پس کی به کارام برسم آشپزی نظافت خونه تکونی عید         البته فکرکنم شما درآشپزی از من ماهرتر شده باشی ،آخه حتی موقع آشپزی هم در بغلمی،از روزاول تولدت همین جوری بودی تا تو آغوشم بودی آروم بودی.منم باکمال میل بغلت می کردم و برات لالایی می خوندم.  همش قل میخوری این ور اون ور، چندروزپیش زیرمبل پیدات کردم. تا ازجلوت رد میشم جیغ میزنی که چرا پیشت نیستم.این چندروزهمش بغلم بودی. نمیدون...
20 اسفند 1391

دخمل خوشگله و واکسن شش ماهگی

سلام عزیز دلم چندروزه نتونستم برات بنویسم. آخه یکم کارام زیاد شده بود.نزدیک عیده و خونه تکونی ، تازه خاله مریم هم اسباب کشی داشتن رفتیم خونه جدیدشون یکم کمکش کردیم .شنبه 1391/12/12 رفتیم واکسن شش ماهگیتو زدیم الهی مامانی فدات شه انقدر گریه کردی که دلم کباب شد. قربونه اون اشکات که از چشمات می ریخت بشم  .                         ازاونجا هم دوتایی رفتیم خونه مامان جون  کل روزهم که برگشتیم بازی کردی انگار نه انگار واکسن زدی .دیگه واکسن نداری تاااااااااااا دوازده ماهگی.دیگه نمی خوام چشمای زیبات رو پرازاشک ببینم. مامانی وبابایی خیلیییییییییییییی دوستت دارن.   ...
15 اسفند 1391

خواب کاریکاتور

          برای دیدن خواب کاریکاتوربه ادامه مطالب بروید.       فچ چرده با ای لالاییا خوافیدم فچ چردی خیال چردی جونم   امون ای امون از این شهرت تو خوافم ولم نمیکنن ینی چی چی دارن راجبم پچ پچ می کنن؟   چی فچ چرده  بابا لالایی نخون سرم درد گرف خودم میخوافم ...
11 اسفند 1391

پایان شش ماهگی

وای دخمل طلا شش ماهت تموم شد. خانم خانماکلی شیطون شدی. توی این یک ماه کلی کارای جدید انجام دادی.مثلا قل میخوردی واین ورو اون ور خونه پیدات می کردم تواتاق ، زیر مبل...  این ماه اول فرنی خوردی بعد حریره بادام وسه روزه سوپ می خوری انقدر خوردنودوست داری که نگو  خدا نکنه کسی جلوت چیزی بخوره ، مخصوصا لیوان تودستش باشه که دیگه هیچی لیوانو میکشی اگه بهت ندن جیغت خونرو ور میداره تازه هفته پیش چنان لیوانو از دستم کشیدی که افتادو شکست. وقتی می خوام صورتتو بشورم متوجه می شی وخودت صورتتو میاری جلو ،عاشق حمام رفتن وآب بازی کردن iهستی. وقتی هم میخوای توجه دیگران روبه خودت جلب کنی همش سرفه میکنی، انقدر ادامه میدی که قرمز میشی آخرسر...
11 اسفند 1391

نامه ای به عزیز دلم ملورییییییییییییییین

ملورین عزیزم روزهامیان ومیرن، یکی پس از دیگری سپری می شن. ماهها میان ماهها میان ومیرن سپری میشن، فصلها میان. فصلها میان ومیرن... تابستون رفت وپاییزاومد. پاییز رفت وزمستون اومد. نه نه سرما هم که دیگه یواش یواش داره کوله بارپراز سرماشو میبنده که جاشو بده به بهار خانوم،وتو هر روز بزرگتر میشی وحالا توشش ماه که درکنار ما هستی. وای که چقدر زود میگذره روزها در کنارت.                                                                     انگار همین دیروز بود که...
10 اسفند 1391

دیدن نی نی خاله الهه

دختر خوشگله مامان امروز صبح ساعت 10من و شما همراه باهم رفتیم خونه ی خاله الهه دوست مامانی آخه دوازده روزه خدا یه پسر نازبهشون داده ،من وشماهم چون مریض شده بودیم زودتر نشدکه بریم خاله الهه ونی نی روببینیم. خاله الهه اول یه دخملی ناز داشت به اسم الینا، اما مریض شدورفت پیش فرشته های آسمون اون بالابالاها وحالا دوباره خداجون یه نی نی بهشون داده که اسمشو گذاشتن سپهر تازه امروز نافشم افتاد .کلی پیش نی نی موندیم (بازم دلم نی نی خواست )خیلی جیگری بود. مامان بابای نی نی خیلی خوشحال وخندان بودن ویکم ناراحتیشون کمتر شده بود .ساعت 19:30 بابای سپهر کوچولو عمومجید مارو تاخونمون رسوند .   خدایا همه نی نی هارو به مامان باباهاشون ببخش ونذارهیچ وق...
10 اسفند 1391