ملورین وسپهر

سلام به دختر خوشگل مامان وبابا
عزیزم امروز هم صبح ساعت هفت ونیم بیدار شدی.توی تخت طبق معمول کلی بازی وشیطنت کردی.منم کمی به کارام رسیدم آخه قرار بود دوست مامان خاله الهه بیاد. بردمت حمام که خیلی دوست داری .بعد هم صبحونه خوردی. خاله الهه هم نزدیکهای ساعت نه باپسملی طلاش که الان نزدیک دوماهشه آقا سپهر اومد.شماهم که ازاول تاآخر حواست به سپهر بود .منم که برای خوردن صبحونه منتظره خاله الهه بودم میزرو آماده کردم اما نه من فهمیدم چی خوردم نه اون ،ماشالانه شما گذاشتی نه سپهر.
امروز کلاّ بهانه گیری می کردی .یه بارم وقتی می خواستی سینه خیز بری با سر خوردی زمین ،که کلی عصابم رو به هم ریخت وطفلکی الهه هم ،همینطور ،چون دخمل خاله که الان توبهشته سرش مریض شده بود،وخاله الهه هم رواین موضوع حساسه. آقا سپهر هم با چنگ خودش صورتشو زخم کردوکلی گریه کرد.
امان از دست شماها .راستی خاله زحمت کشیده بود و یه عروسک بافتنی هم برات آورده اینم عکسش

امروز خاله الهه زود رفت آخه مهمون داشت.بابایی هم تا خونشون بردشون .کلاّ هر وقت ما پیش هم هستیم از صبح تا شب رو باهم میگذرونیم
اینم یه عکس از شما وآقا سپهر با صورت زخمی

اینم یه عکس خندان از خودت وایییییییییییی جیگر مامان




ملورین وسپهر
